|
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من در انتظار آمدنش نشستم. وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن! دکتر علی شریعتی + نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 11:6 بعد از ظهر توسط مهسا |
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387 3:24 قبل از ظهر توسط محمد |
با پای برهنه از دریا می آمدم تا انتهای غروب وقتی که کفشهایم پر از دانه شن بود وقتی که صدف ها را به ارمغان تو عاشقانه چیدم دریا پر از مهتاب بود وقتی که چشم منتظرم ستاره ها را بدرقه می کرد سپیده اندوه سر زد و تنها مرغان سپید عاشق مرا می خواندند وقتی که ترا میان خلوت ساحل و دریای مسافر گم کردم
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387 9:2 بعد از ظهر توسط مهسا |
آن که می گوید دوستت می دارم خنیانگری غمگینی ست که آوازش را از دست داده است ای کاش عشق را زبان سخن بود هزار کاکلی شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش در گلوی من. عشق را ای کاش زبان سخن بود آن که می گوید دوستت می دارم دل اندوهگین شبی ست که مهتاب اش را می جوید ای کاش عشق را زبان سخن بود هزار آفتاب خندان در خرام توست هزار ستاره ی گریان در تمنای من. عشق را ای کاش زبان سخن بود 31 تیر 1358
+ نوشته شده در یکشنبه 4 فروردین1387 10:38 قبل از ظهر توسط مهسا |
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386 8:45 قبل از ظهر توسط سینا |
|
| ||||||